تبليغاتX
دل را لای دستمال کاغذی پیچیده ام ... - 0


دل را لای دستمال کاغذی پیچیده ام ...

زیستن دچار اضطراب بودن است(هایدیگر).

برای خودم وبرای همه ی بغض های نترکیده ام.

برای روزهای ماه نشده ی خوشبختیِ یخ زده ی این بختِ بختک.

برای من، برای خودم وهمه ی این دلتنگی های شبانه

برای درد این روزگاران نه ،برای فرداهای بی دردِ دخترم

برای امروزها نه ، برای دلدادگی های فردای دخترِ بابایِ ،بی پدرم

برای نه تنهایی های دلم ،برای دل

برای خودم

برای من که در بی خویشتنی می نویسم

برای من که در بی شمایی به سر می برم

بی شما....

آری من تنها نیستم در شلوغی این تنها ها

من بی هیچکس نیستم...

حتی بی تو

چراکه از شاملوی بزرگ یادم می آید:

تو مرا هیچ گاه در ظلمات پیرامون من باز نتوانی یافت ،چراکه در نگاه تو آتش اشتیاقی نیست.

 

.....

من در خود ،در این همه بغض انگار غرق شده ام .

من در مرز این همه نامردی گم شده ام.

که تو حتی نه تنها ،خودم هم خودم را میان این آشفته بازار دربه دری ،

این هیاهوی بی هو،میان این همه دردِ نیامده ، این همه اشکِ نریخته ،

باز نمی یابم.

آه خدای دردهای بی دردمند

خدای این همه بغض ، این همه آه ، این همه اشک،

خدای این همه ................

تورا تنها باز می جویم در این بی هیچکسی ها.

که من برای خودم

برای سارا

برای دختر پریشانم.

پریشان موهای دخترکان این دالانم،

پریشان شانه های بی تکیه گاه سارایم.

من در این صحرا ،در این پریشانی ،در این بغض ها

در این ......

آخر تنهایم . تنها خدایم.

من پریشانِ خدایم، خدایم.

دستم کوتاه نیست ،کوتاه هم نمی شود ، چفت درت را ننداز

من بازآمده ام.

باز آمده ام به این درگاه که نومیدی ندارد،

من دستم را باز دراز می کنم. اما به خدا دست درازی نمی کنم.

دست درازی به خوشبختی ،به .....

بگذار بگذریم من برای خودم ،برای تو می نویسم

هم تو می دانی ،هم من .

پس نوشتن ندارد این راز .

که مرد نامحرم است .

آری همان غارتگر.

......................................................................

 

پ..ن

نه  هرگز شب را باور نکردم

چراکه در فراسوهای دهلیزش

به امید دریچه ای دل بسته بودم.

ا.بامداد

 

 

.....

  

نوشته شده در 86/11/03ساعت 0:41 انگشتان سارا رهگذر| |


Design By : Night Skin