دل را لای دستمال کاغذی پیچیده ام ...
زیستن دچار اضطراب بودن است(هایدیگر).
را سخت بفشار، تا تمام خستگیِ واژه ها ودلم در بندهایش مدفون شود تا دستانم گورستانِ واژه ی عاشقی شهر باشد و تو هر پنجشنبه فاتحه ای بر دستانم بفرست دستت را یادت نرود در دستم بگذاری به وقت مردگانِ مرمرین . . .
انگشتان ظریف و شکننده ام
نوشته شده در 88/03/02ساعت
21:26 انگشتان سارا رهگذر| |
| Design By : Night Skin |

