دل را لای دستمال کاغذی پیچیده ام ...
زیستن دچار اضطراب بودن است(هایدیگر).
مرا می کشاند آن سوی خدا گره ی گل روسریت، طعم گویی تلخ جاده آغوش بازت کجای راه بازمانده؟ آیا. تلخی انار یلدا، پوست تنیده ی سرنوشت را باردار است مست راهم می کند ،بوی دلتنگی های خانه طعمِ خوشبختیِ کسی است انگار،گس- صدایم به پیچ جاده پیچیده است نگاهم به بارداریِ نامت تنیده است و آن سوی خدا رسیده است دخترکی با گُل روسریِ...
پ.ن.: دلتنگی اشکهایی که باریدن صدای مادر بهانه ی آمدن گرفته بودند ۲ساعت قبل از حرکت با همه ی تنهایی های من...
نوشته شده در 88/01/02ساعت
0:45 انگشتان سارا رهگذر| |
| Design By : Night Skin |


