دل را لای دستمال کاغذی پیچیده ام ...
زیستن دچار اضطراب بودن است(هایدیگر).
بیچاره پای گریز نداشت از معرکه کلید را وقتی زد آسانسور سریع بالا رفت تا طبقه ی سوم. ما رسیدیم... طعم گس چهارشنبه تمام هفته را از من ربود و نفهمیدم .... صبوری نمی کنم با هیچ کدام از روزهای خدا. بیا کنار دلتنگی هایم تا آرام بگیرم. دوستی تنها سهم دلتنگی های من است. دل گویه هایم هرشب تورا می خواند، وتو ساعتت را روی سکوت ستاره ی، یک ربع به هفت نمیدانم کدامین صبح کوک کرده ای که همیشه سرت شلوغ است و دوروبرت هم زیاد خلوت نیست! ... گفتی حساب زندگی دو دوتا چهارتاست! کسی حساب عشق را تمام این سالها مشق هر شبم کرده است ولی هیچ وقت دو دوتایش چهارتا نشد عزیزکم. حساب عشق؟ دو دوتا چندتاست. ...
| Design By : Night Skin |


