تبليغاتX
دل را لای دستمال کاغذی پیچیده ام ...


دل را لای دستمال کاغذی پیچیده ام ...

زیستن دچار اضطراب بودن است(هایدیگر).

جهان را باردار خوشبختی ات کرد

نگاهِ در بندِ دل مانده ام

من چه بی صدا ، یادت را آوایِ گامهایم کردم

میان بن بست شهر،

خاک را باد نمی توان داد

تو ،سرزمین منی.

 

نوشته شده در 87/08/18ساعت 23:24 انگشتان سارا رهگذر| |


Design By : Night Skin